پذیرش آگهی و تبادل خدمات با کانال های و سایت های دیگر 09036503610      سال حمایت از کالای ایرانی مبارک باد      
کد خبر: ۱۲۵۷۰
تاریخ انتشار: ۱۷ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۵:۳۶
آخر چگونه می توان تو را توصیف کرد در حالی که واژه ها هر کدام مقابل هیبت نام تو کم می آورند؟

لالا لالا لالایی لالا لالا لالایی...

این صدای یک فرشته در زمین است که برای ما می خواند.

نوای دل انگیز لالایی، قلب کوچکمان را به هیجان وا می دارد، به وجد می آییم...

تکان های ریز جنین در وجود یک فرشته در واکنش به نوای گوش نواز لالایی دنیای بیرون.

بسی هیجان انگیز است. سراسر وجودِ مادر سرشار از امید و زیبایی می شود.

مادر...

با تو می خندد، با تو گریه می کند، برای تو می ترسد، برای تو جان می دهد. دلواپس آمدن و رفتن های توست، نگران ناملایمت های زمانه است که مبادا روح تو را بیازارد و آسیب ببینی، سختی بکشی.

این فرشته آفریده شده که نگهبان تو باشد. پس لبخند بزن، فرشته ی نگهبان تو، مادر است.


پرده اول: قدم نو رسیده و لبخندهای مادر

صدای گریه نوزاد در فضای بیمارستان می پیچد، فرشته ای ناز و کوچک در دستان مادر... ذوق و زیبایی تمام عالم را در چهره مادر می بینی...

به چشمانش که خوب می نگری، شگفت زده می شوی؛ در همین روز اول، آینده را برای کودک تازه متولد شده خود، در ذهن می سازد. چه آرزوهایی که برایش ندارد.

زیبایی زندگی با ورود کودک به خانواده دو چندان می شود. مادر تا پاسی از شب بیدار است. شیره جانش را تقدیم فرشته اش می کند، نگران تب و لرز کودک نازنینش است. بر بالینش گریه می کند. تا صبح بیدار می ماند.

کودک قدم های کوچکش را برمی دارد؛ دست در دستان مادر، راه رفتن را می آموزد و راه و رسمِ خوب زندگی کردن را...



پرده دوم: شوقِ مادر بودن

اینجا پر از بچه های قد و نیم قد است، اشک در چشمانش حلقه می زند و آرزو می کند ای کاش همه اینها بچه های او بودند و او مادر همه این بچه ها. پسر بچه ها بازیگوش ترند و دخترها عروسک به دست مشغول خاله بازی. یکی در قوری کوچک اسباب بازی چای برای مهمانش می ریزد و دیگری برای عروسکش شعر می خواند، مانند لالایی مادر برای فرزندش.

از دیدن خنده کودکانه ی بچه ها، دلش ضعف می رود برای در آغوش گرفتن یکی از آن ها. او هم مادر است، گرچه با گریه های بیمارستان و زایشگاه آشنا نیست..

"نا" یک پیشوند نامبارک است به نظر من. از این پیشوند که استفاده می کنند دلم بدجور می گیرد. مادر که کاری به کار این حرف ها ندارد. انصافمان کجاست؟... مادر، مادر است.


پرده سوم: منطقه عملیاتی دفاع مقدس

چادرش خاکی شده است، بر خاک نشسته و آرام گریه می کند. دلم میخواهد بروم جلوتر، زیر بازویش را بگیرم و از زمین بلندش کنم، خاک چادرش را بتکانم و بگویم: مادر از خاک چه می خواهی که این چنین به آن چنگ می زنی؟

دل آدم به درد می آید. انگار منتظر کسی است. آرام حرف می زند: کی می آیی مادر... سال هاست منتظرم این خاک تو را به من پس بدهد، باز هم منتظر می مانم اما بیا دیگر دلم طاقت دوری ات را ندارد مادرجان.

بیش از 30 سال انتظار؟!!! چه کسی تاب و توان این همه استواری و ایستادگی را دارد، جز فرشته ای به نام مادر...

مادر است دیگر و مادر یعنی انتظار بازگشت فرزند، یعنی دلتنگی برای فرزند، یعنی عشق به فرزند.



مادر...

آخر چگونه می توان تو را توصیف کرد در حالی که واژه ها هر کدام مقابل هیبت نام تو کم می آورند؟

مادر... عظمت در نگاه مهربانش تا ابد جاری است. نام او از عرش تا فرش در عالم هستی می درخشد. او چراغ روشن خانه است.

سر بر سینه اش که می گذاریم تپش قلب کوچکمان با صدای تپش قلب مهربانش هماهنگ می شود.. آرام می شویم، انگار که در پناهگاهی امن و ابدی هستیم؛ به دور از همه دغدغه ها و سختی های روزگار.

به کدامین صبر می توان بی تو زیست؟ به کدامین زبان می توان مهربانی و استواری ات را، فداکاری و امید قلبی ات را به رشته تحریر در آورد؟ از درک و شناخت این همه زیبایی و عشق مادرانه ات عاجزیم... 

عشق مادرانه ات بر گستره ی هستی پایدار باد...

روز مادر مبارک


نویسنده:مریم سبحانی فرد
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: