پذیرش آگهی و تبادل خدمات با کانال های و سایت های دیگر 09036503610      سال حمایت از کالای ایرانی مبارک باد      
کد خبر: ۲۹۱۵۳
تاریخ انتشار: ۲۵ مهر ۱۳۹۸ - ۰۰:۴۶
طراح رقص نامدار مالزیایی مطرح کرد:
استاد راملی ابراهیم، طراح رقص نامدار مالزیایی به خبرنگار گیتی آنلاین گفت که حرکت و موسیقی به یکدیگر تعلق دارند. شما، ابتدا حرف می زنید یا اول، حرکت می کنید؟ از آنجا که موسیقی و رقص، همانند هستند و شما قبل از اینکه برقصید، موسیقی را می شنوید. من، فکر می کنم این یک اصل و انسان توامانی از حرکت و موسیقی است و هر دوی آنها در کنار هم می آیند انگار که برادرهای دوقلو باشند.

استاد راملی ابراهیم، یک رقصنده و طراح رقص مالزیایی است که همچنین، لقب "میراث زنده" را در زادگاه خودش به دست آورده است. او، چند هفته قبل به ایران آمد و مصاحبه او با پایگاه خبری گیتی آنلاین در آخرین روز حضورش در ایران صورت گرفت سپس وی به سرعت خودش را به هتل رساند تا بار و بندیل ببندد و ایران را ترک کند با امید به اینکه به زودی بازگردد تا سهم بیشتری از دانشش درباره هنر را با هنرمندان ایرانی به اشتراک بگذارد.

اول از همه، می خواستم از شما برای حضور در ایران تشکر کنم و از آنجا که این نخستین باری است که به این سرزمین پا می گذارید، لطفا، خودتان را برای خوانندگان ایرانی معرفی کنید.

-اسم من، راملی ابراهیم است و اهل مالزی هستم در ادامه، باید اضافه کنم که مسلمان هستم. حرفه من، رقص و طراحی رقص است و چهل و پنج سال است که می رقصم. باید بگویم که من در حال حاضر، یک موسسه به نام "سوترا" را اداره می کنم که شامل یک گالری هنرهای تجسمی، یک سالن تئاتر و همچنین، یک فرهنگستان است که هر سه آنها، یک مجموعه واحد را تشکیل می دهند. اما این همه ش نیست و من با جوامع هنری در مالزی و دیگر نقاط جهان از جمله هند، اروپا و آسیای شرقی مراوده دارم و سابقه من در رقص، در هر دو سبک رقص سنتی مالزیایی و رقص مدرن باله است و جدا از اینکه من در دو سبک رقص هندی تخصص دارم: اودیسی و بهاراتانیام که بخش اعظم سابقه من را در بر می گیرد. با این وجود، من مدرک لیسانس مهندسی مکانیک از دانشگاه غرب استرالیا دارم.

-با توجه به سابقه ام در هر دو سبک رقص کلاسیک هندی و رقص معاصر مدرن، من معتقد هستم که مدرنیت باید از نقطه نظر آسیایی ها به جای نقطه نظر غربی بازتعریف شود و این، تمام آنچه است که من برای شروع صحبت می توانم بگویم.

ایران و مالزی از لحاظ مذهبی به یکدیگر شباهت دارند و در ایران، رقص برای مدتی طولانی، به حاشیه رانده شده است. چه تفاوتی بین ایران و مالزی وجود دارد که باعث می شود ایرانی ها به رقص، به چشم یک شکل غیرهنری بنگرند؟

-خب، باید بگویم که اولین مواجهه من با رقص ایرانی از طریق رقص باله اتفاق افتاد. وقتی در دانشگاه غرب استرالیا درس می خواندم، با رقصنده ای ملاقات کردم که باله می رقصید و این اتفاق، بیش از چهل سال قبل رخ داد. عرض کنم که هیچی، ساکن و ایستا نیست و همه چیز، تغییر می کند و اینجا، زمانی است که خط کشی های سیاسی، یک بیان فرهنگی و تربیتی را به مردم در یک سطح فراگیر حقنه می کند.

-من حس می کنم با این وجود اینکه مالزی و ایران به ترتیب کشورهای سنی گرایی و شیعه گرایی هستند اما هر دوی آنها، یک نظر درباره رقص دارند که رقص را یک عنصر خطرناک می پندارند که به بیان بدنی در سبک های رقص ارتباط می کند به صورتی که بدن مردان و زنان در مواجهه مستقیم با تماشاگر قرار دارد که خیلی تهدیدکننده است زیرا دین اسلام، بدن را یک منبع سلبی از منفی گرایی می یابد که باید پوشانده شود و به ویژه، در بدن زنان نباید به نمایش دربیاید.

برخلاف فرهنگ غربی؟

-حتی راجع به فرهنگ غرب هم نمی توان با اطمینان گفت اما به نظر من که غرب می کوشد فردیت را به نمایش بگذارد پس شیوه بیانی شان خیلی نیرومند است اما ما در همه حال، از غرب تقلید نمی کنیم. بدین معنی که ایران، رقصنده های بومی فراوانی دارد و برای من، آنها زیبا هستند و همچنین، آنها، شیوه بیانی شان را ادامه می دهند تا ایرانیان را به برقراری ارتباط و بیان خودشان از طریق حرکت بربیانگیزند و من، فکر می کنم این را نمی شود سرکوب کرد. به گمان من، حرکت و بیان از طریق رقص، یک امر ذاتی است.

-زمانی که به ایران آمدید، دریافتید که ما، هیچ فرهنگستان/ دانشگاه رقص نداریم برخلاف هند، مالزی و دیگر کشورها که من از آنها اطلاع دارم که آنها دارند. برای من به عنوان شخصی که در بطن جامعه است و می خواهد رقص را یاد بگیرد و زندگی کند، وقتی به بروشورهای موسسات/ کلاس های رقص نگاه می اندازم که از سابقه معلم رقص شان علی رغم ادعاهای آنها مطلع نیستم، من با شک عمل می کنم و فکر نمی کنم که اگر به آنجا بروم، سودی که مد نظرم است را به دست خواهم آورد. ساخت اینگونه فرهنگستان/ دانشگاه رقص چه تاثیری بر درک مردم از رقص می گذارد؟

-خب، این دقیقا همان کلمه است که گفتی، ساختن. وقتی می سازی، یک فرآیند مستحکمِ آهسته ی ساختن وجود دارد که بازتابی از آرزوی جمعی کشورها است و در گذر از چنین فرآیندی، باید اشتباهات فراوانی مرتکب شوی. شاید در یک دوره، ایران به باله به چشم یک رقص با ریشه غربی نگاه می کرد بعد شاید، اگر یک رقص معاصر مدرن برای خودتان می ساختید، یک رقص با هویت ایرانی به وجود می آمد، همانگونه که شما به فیلم ها و هنرهای تجسمی ایران نگاه می کنید که ایران در آنها به هویت مستقل خودش در جهان دست یافته است زیرا آنها، ترویج داده شدند و بودجه گرفتند و شما راجع به آنها، بحث کردید بنابراین، به گمان من، رقص نیز نیاز دارد تا این فرآیند ساختن را از سر بگذراند تا در یک فرآیند گزینش انتخابی، آنچه را پیدا کنید که جامعه نخبه ایران تایید کند که این، همان است که ما می خواستیم و این، راهی است که ما باید ادامه بدهیم که البته، باید با خصوصیات روانی مردم همسو باشد.

همانگونه که قبلا صحبت شد، به حاشیه رانده شدگی رقص در سالهای گذشته، به طریقه دیگری، تاثیر خودش را گذاشت است بدین صورت که ما، هرگز رقص کلاسیک را در ایران به پایان نرساندیم و یک رقص بومی باقاعده نداشتیم، اما حالا، رقصندگان مدرنی را می بینیم که می توانند به سبک مدرن برقصند اما ریشه رقص کلاسیک در آنها قابل مشاهده نیست انگار که ریشه هایشان را گم کرده باشند. وقتی من به رقصندگان مدرن در ایران نگاه می کنم، نمی توانم دلیل انتخاب این رقص مدرن را دریابم. علت چیست؟

-من فکر می کنم این قضیه در مالزی هم به همین صورت است که دلیلش، تاثیر یوتیوب است! عکس ها، فیلم ها و پیام ها از سراسر جهان در دسترس همگان است و برای جوانان، تقلید آنها در آثارشان راحت است اما اینطوری، به نظر من، باید جلویشان گرفته شود.

-در مالزی، من یکی از فعالانی هستم که بازتریف مدرنیت از منظر خودمان را ترویج می کنم و در حقیقت، در تاکسی به آبتین جاوید (مدیربرنامه راملی ابراهیم) گفتم که باید به رقص بومی بنگرید و از آنجا، احساس مدرنیت رسوخ می کند. مدرنیت باید از منظر منطقه ای بازتعریف شود از آنجا که سپس، شما می توانید از موسیقی بهره ببرید و تا آنجا که من در جریان هستم، موسیقی های معاصر فراوانی وجود دارد که نشان می دهد ایران، سازها و آهنگ های غنی دارد که می تواند به آهنگسازان یاری برساند از اینرو، روایت های فراوانی هستند که می توانند از خود محیط تراوش کنند و می توانند برای بیان احساس معاصر مردم مدرن مورد بهره برداری قرار بگیرند.

در ایران، برخی باشگاه های ورزشی، کلاس های رقص همانند زومبا و دیگر انواع رقص را برگزار می کنند که می توانند در زمره حرکات ورزشی تا رقص دسته بندی شوند.

-من، مخالف زومبا، سالسا یا بسیاری از آنچه که در ورزش هست، نیستم از آنجا که می اندیشم، تحرک، سودمند است اما قرار است از آن چه کارکردی گرفته شود؟ من یک طراح رقص سختگیر هستم که ژست های ورزشی نمی گیرد هرچند برای سلامتی، مفید باشد که غیرقابل انکار است اما آنچه که ما می خواهیم، ورای اینها است بنابراین، مردم را از انجام رقص شیر یا مواردی از این دست، منع نمی کنیم تا جامعه بتواند تحرک داشته باشد زیرا تحرک، سودمند است. اینکه برقصید، برای شما بهتر است تا اینکه کیلومترها بدوید اما در نهایت، ما می خواهیم راهی را پیدا کنیم که بتوانیم بالاترین سطح از شیوه بیان انسانی را عرضه بداریم.

-همه می خواهند نقاشی بکشند اما چه کسی، طوری نقاشی می کند که ما بگوییم:" احساسش می کنم، پیکاسو است!" و بله، البته که تفاوت بین انجام رقص در باشگاه ورزشی و آنچه که یک طراح رقص سختگیر می خواهد انجام بدهد، وجود دارد پس هر آنچه که شما از قبیل زومبا، سالسا و هر چه که بنامیدش، انجام می دهید، یک شکل از یک امر بزرگ به اسم "ورزش و نرمش" است اما آنچه که از آن می خواهیم، یک امر جداگانه است.

آیا مکان برپایی یک کلاس رقص در هدف از انجام یک رقص در جایگاه هنر تاثیر دارد؟ همانند اینکه کلاس ها در باشگاه های ورزشی به جای فرهنگستان/ دانشگاه رقص برگزار شود زیرا می تواند دیدگاه شاگرد را دستخوش تغییر کند.

-من، فکر می کنم که یک تفاوت عظیم وجود دارد بین وقتی که شما در یک فرهنگستان رقص به آن از یک منظر سختگیرانه نگاه می کنید و آن را به صورت سرسری انجام نمی دهید، شما آنجا هستید که به بینشی دست پیدا کنید.

-اصالت زومبا به کدام کشور بازمی گردد؟ چرا باید زومبا را و نه سبک رقص دیگری را یاد گرفت؟ چرا نمی توانیم یک رقص بومی را به صورت رقصی انجام دهیم که برای مردم، جذاب باشد تا آن را یاد بگیرند؟ پس این چالش هنرمندان در ایران است که این موضوع را سر زبان ها بیاندازند از آنجا که متاسفانه، شما نمی توانید با بازار جهانی مبارزه کنید و اهمیتی ندارد که حکومت چه قدر تلاش می کند تا رقص را سرکوب کند، مردم راهی می یابند تا به درکی از آن برسند. باید بگویم که زومبا، به زودی، منسوخ خواهد شد سپس چیز جدیدی خواهد آمد مثل بیست سال قبل که هیچکس نمی دانست زومبا وجود خارجی دارد اما ما می خواهیم چیزی را پیدا کنیم که هسته اصلی و بی زمان است و چیزی که بازتاب دهنده هویت مردمان است.

همچنین، برپایی کلاس های رقص در باشگاه های ورزشی می تواند روی دیدگاه مخاطبان تاثیرگذار باشد بدین صورت که به دلیل اینکه در آنجا برپا می شود، دیگر نتواند به عنوان یک هنر مد نظر قرار بگیرد بنابراین، یک عمل ساده می تواند در سه سطح اثر بگذارد که ما، الآن، در حال بحث راجع به سطح سوم هستیم.

-گفتن این حرف، برای من سخت است. زیرا شما می توانید از یک باشگاه ورزشی شروع کنید و به یک صورت هنری برسید یا اینکه یک صورت هنری داشته باشید و به یک امر عادی و معمولی تقلیل پیدا کنید که در پارکها اجرا می شود! از اینرو، متاسفانه، به این بستگی دارد که صورت را به چه طریقی در معرض دید قرار می دهید بنابراین، اگر یک رقصنده/ اجراگر با نگاهی تجارتی انجامش دهد، مخاطب در خواهد یافت اما اگر زومبا یا تکواندو خیلی زیبا ارائه شوند، شما با خودتان می گویید: من نمی دانستم این می تواند اینگونه باشد پس حقیقت، باید مستحکم باشد و شما نمی توانید بگویید: در یک باشگاه ورزشی پا گرفت و عاری از ارزش است.

همانند آنچه که بروس لی با هنرهای رزمی کرد به شکلی که ما، صورت هنری هنرهای رزمی را دریافتیم و روی سینمای بعد از خودش تا همیشه، تاثیر گذاشت.

-بله، موافقم...

رقص در مالزی از چه زمانی شکل گرفت؟

-سوال خیلی سختی است زیرا ما، همواره رقصیدیم. وقتی هنر، چهره عمومی یک ملت باشد، اگر ملت به صور هنری خودش علاقه داشته باشد پس اعضای چهره همانند هنرهای تجسمی و ادبیات بدون رقص، ناقص به نظر خواهند رسید و به گمان، این مهم است و ما باید از این چشم انداز سه بعدی با خارج نساختن یک بخش مهم از بیان انسانی که رقص است، حفاظت کنیم. در مالزی، رقص حرفه ای، فقط چهل سال قدمت دارد.

چه موقع مالزیایی ها به تاثیر رقص در زندگی، فرهنگ و سبک زندگی شان پی بردند؟ از این درک، چه سودی نصیب مالزیایی ها شد؟

-(به آبتین جاوید) او، پرسشگر قابلی است. در مالزی، شرایط متفاوت است زیرا فرهنگ های متنوعی از قبیل مالایی، مسلمان، چینی هندی و مسیحی و فرهنگ های دیگر را در خودش دارد و من یک مسلمان هستم که رقص کلاسیک هندی انجام می دهم. من رقص هندی را ترویج و ادعا می کنم که رقص هندی، بخشی از فرهنگ مالزیایی، رقص چینی بخشی از فرهنگ مالزیایی و رقص مالزیایی بخشی از فرهنگ مالزیایی است از آنجا که یک دیدگاه خیلی جهان شمول و فراگیر دارم اما از سوی دیگر، من، فرهنگ های دیگر را نیز ترویج می دهم زیرا فقط خواهان رقصی زیبا و باعظمت در کشور مالزی هستم.

-رقص زیبا. من رقصی نمی خواهم که تجارتی باشد که نتوانید جلویش بایستید بلکه می خواهم مخاطب رقصی را درک و به آن افتخار کند که از درون خودش جوشیده باشد.

شما، از بناهای تاریخی و باستانی ایران در شهرهای مختلف از جمله یزد، اصفهان و تهران در طول نخستین سفرتان به ایران بازدید کردید. هیچ کدام از این بناها توانست به شما برای ایجاد یک روال رقص الهام ببخشد؟

-ما درباره ایران، زیاد خوانده ایم. من، از بنای تخت جمشید بازدید کردم و به خودم گفتم:" وای، خدای من! خارق العاده است!" سپس به شهر یزد رفتم تا معبد سکوت را ببینم و بعد از آن، بیستون، مقصد بعدی من بود بنابراین، من، صخره ها را دیدم و آنچه که ایرانیان انجام داده بودند.

-من فکر می کنم اینها در درون من، نهادینه می شود اما آنچه که تراوش خواهد کرد، امر دیگری است و من، برخی موسیقی ها را جالب توجه یافتم پس به سراغ سازها رفتم تا نگاهی به آنها بیاندازم که مصدر اتفاقات فراوانی بودند به طوری که من با احترام فراوانی نسبت به فرهنگ باستانی ایران از آنجا خارج شدم چون مردم خارج از کشور، اخبار ایران به شکلی به دستشان رسیده است به طوری که من فکر می کنم، کشورهای غربی در حال ترسیم چهره شیطانی از شرایط ایران هستند و این حقیقت را دوست دارم که با پای خودم به اینجا آمدم تا با چشمان خودم، اوضاع را ببینم که به عزت و حس قوی بودن کمک کرده است که برای من، بسیار قابل احترام است.

شما راجع به موسیقی حرف زدید که برایتان، شگفت انگیز بوده است. از نظر شما، کدام یک در ایران، پیشرفت بهتری داشته است: رقص یا موسیقی؟

- سوال بی ربطی است. چه معنی دارد؟ چه کسی اهمیت می دهد؟ چه کسی می تواند ثابت کند که کدام یک، نخست آغاز شده است؟ هیچکس. در سطحی کلی، اصلا در چه مقطعی، موسیقی یا حرکت آغاز می شود؟

من می خواهم راجع به تاثیر آنها بر یکدیگر بدانم.

-آنها به یکدیگر تعلق دارند. شما، ابتدا حرف می زنید یا اول، حرکت می کنید؟ از آنجا که موسیقی و رقص، همانند هستند و شما قبل از اینکه برقصید، موسیقی را می شنوید. من، فکر می کنم این یک اصل و انسان توامانی از حرکت و موسیقی است و هر دوی آنها در کنار هم می آیند انگار که برادرهای دوقلو باشند.

سوال من مثل حکایت مرغ و تخم مرغ شد: کدام اول به وجود آمده است؟! متوجه شدم.

شما با سیاستمدارانی دیدار داشتید که زمینه فعالیت آنها مرتبط به هنر است، دستاوردهای شما از این سفر چه هستند: از لحاظ سیاسی و هنری؟

-از لحاظ سیاسی، من در حال یادگیری تاریخ هستم و اخباری که خارج از ایران می شنویم، جهت گیری دارند پس با بازدید از بناهای باستانی و دیدار با سیاستمدارانی که در زمینه هنر فعال هستند، می توان به یک نقطه نظر متعادل دست یافت. از منظر هنری، معماری ها حیرت مرا برانگیخت و البته که من ستایشگر اشخاصی همچون ابوعلی سینا هستم، به مقبره اش رفتیم که من درباره ش، زیاد خوانده و شنیده بودم اما بودن در آنجا، دانستن اینکه او، ایرانی است و الهامات او درباره فلسفه، موسیقی و پزشکی، به من این دیدگاه را داد که ایران تا چه اندازه با دنیا مشارکت داشته است. در نهایت، من دریافتم که بیان هنری باعظمتی در اینجا شکل گرفته است که ما، درباره اش زیاد نمی شنویم که مرا به بازگشت دوباره مشتاق می کند زیرا در نهایت، هنر، تجربه کردنی است و نه آنچه در کتاب ها، قابل مطالعه است.

حرف آخر.

-به گمان من، ایران باید روی پای خودش بایستد و به شخصه دریافتم که با تمام قوت قلبم در روزهای سخت در کنار ایران هستم.

 

خبرنگار و مترجم گیتی آنلاین: فرزاد جمشیددانایی/ عکس حاشیه خبر: فرزاد جمشیددانایی

نویسنده:
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: