پذیرش آگهی و تبادل خدمات با کانال های و سایت های دیگر 09191910422      
کد خبر: ۳۲۲۹۵
تاریخ انتشار: ۱۸ اسفند ۱۳۹۸ - ۲۲:۱۲
نویسنده و کارگردان نمایش تحسین شده "آپرکات" عنوان کرد:
محمدرضا قلی پور در یک گفتگوی مفصل با خبرنگار پایگاه خبری گیتی آنلاین، از تفاوت امکانات مربوط به پشت صحنه در سالن های قاب عکسی و سالن های جعبه سیاه سخن گفت و وضعیت طراحی صحنه در تئاتر را شرح و به سخنانش خودش با اشاره به مناسبات امروزه تئاتر ایران پایان داد.

به گزارش پایگاه خبری گیتی آنلاین، نمایش های مختلفی در سال 1398 به روی صحنه رفتند که دوره نخست اجراها را در سالن قاب عکسی پشت سر گذاشتند و دوره دوم اجراها را به سالن جعبه سیاه کوچ کردند و بالعکس از اینرو، در گفتگو با محمدرضا قلی پور نویسنده و کارگردان تئاتر که در سال 1398، نمایش موفق "آپِرکات" را در سالن قاب عکسی خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران سپس در سالن شماره یک خانه نمایش مهرگان، گفتگویی انجام گرفت تا ابعادِ گوناگونِ تاثیرِ چنین روندی در سطحِ کیفی آثار نمایشی مورد بررسی قرار بگیرد.

به عنوان سوال نخست اینکه از ابتدا، نمایش "آپرکات" برای اجرا در فرهنگسرای نیاوران تدارک دیده شد؟

-بله، در وهله اول، سالن و ابعاد صحنه را دیدم و از همکاران طراح صحنه مشورت گرفتم زیرا خودم، علاوه بر نویسندگی و کارگردانی، وظیفه طراحی صحنه را بر عهده داشتم از اینرو، "آپرکات" دقیقا برای چنان فضایی و با معیار صحنه قاب عکسی بسته شد.

دومین سوال اینکه چگونه نمایشی که با نگاه به صحنه قاب عکسی طراحی شده است، به صحنه جعبه سیاه خانه نمایش مهرگان می رسد؟ به عبارتی دیگر، چه مناسباتی باعث شد که از فرهنگسرای نیاوران در نقطه شمالی شهر، تماشاخانه ای در وسط شهر را برای دوره دوم اجراها انتخاب کنید؟

-یک طیف مخاطب در نیاوران داشتیم ولی تخمین زدیم که با اجرا در نیاوران، بخشی از مخاطبان را از دست دادیم و باید به مرکز شهر رجعت کنیم و اجرایی داشته باشیم.

-در شرایطی که الآن، دوره نخست اجرا تمام شده است و باید به سرعت، دوره دوم اجراها را آغاز کنیم، یکی از گزینه های پیشنهادی، خانه نمایش مهرگان بود که به همکاری منجر شد و می اندیشدیم که گزینه خوبی است.

-من، خودم همیشه به صحنه جعبه سیاه بیش از صحنه قاب عکسی علاقه داشتم و حتی چنین تمایلی را در دیگر هنرمندان تئاتر می دیدم که در واقع، جعبه سیاه را ترجیح می دادند و حتی قاب عکسی را مناسب آثار قدیمی و کلاسیک تر می دیدند به طوری که از رویکرد تئاتر مدرن به دور است.

-مضاف بر اینکه خودم، همیشه می ترسیدم اجرای من در صحنه قاب عکسی خراب شود و برای همین، ترجیح می دادم در صحنه جعبه سیاه اجرا بروم تا اینکه سر نمایش "تروکاژ"، نیازمند صحنه قاب عکسی شدم زیرا آکواریوم بزرگ "تروکاژ" باید در ارتفاع قرار می گرفت که از این اجرا، بازخورد خوبی گرفتم و بعد، برای "آپرکات" که دکورِ صحنه برای نیاوران و قاب عکسی طراحی شد، تجربه خوبی به دست آوردم بدین صورت که فکر کردم، حالا که در صحنه قاب عکسی، چنین بازخوردی داشتم، به صحنه جعبه سیاه برگردم و "آپرکات" را در جعبه سیاه اجرا ببرم چون به علت نزدیکی تماشاگران به صحنه، صمیمیت بین تماشاگران با بازیگران ایجاد می شود که فکر می کردم اثر را بهتر می کند و این امتیازات را برای اجرا در ذهن خودم در صحنه جعبه سیاه متصور می شدم ولی وقتی این نمایش در صحنه جعبه سیاه، به روی صحنه رفت، احساس کردم ابهت، جلال و جبروت و شکوه اثر فرو ریخت مثل هنگامی که قاب عکسی را روی دیوار می زنید و از فاصله دور، زیبایی به چشم می آید و حالا، من خیلی به قاب عکس نزدیک شدم به صورتی که در نیم متری قاب عکس ایستادم و تمایل دارم این قاب بزرگ را تماشا کنم از اینرو، چون قاب بزرگ است و من، خیلی به آن نزدیک شدم، قسمتی از وجوه بصری از دست می رود بنابراین، شاید اگر این قاب بزرگ نبود و تمبری روی یک پاکت بود، چنین اتفاقی، به شکل بالعکس به وقوع بپیوندد که از دور، وجوه بصری به چشم نمی آید و از نزدیک، جزئیات به خوبی قابل دیدن است و لزوما نمی توان حکم داد که قاب عکسی بهتر از جعبه سیاه است یا عکس چنین حکمی، صادق است بلکه باید به تناسب اثر، سنجیده شود و شاید، آثاری وجود داشته باشند که از جعبه سیاه به قاب عکسی بروند، شهید بشوند و از بین بروند.

-لازم است که اضافه کنم که شاید، اگر این نمایش را در صحنه جعبه سیاه بزرگتری همانند سالن اصلی مرکز تئاتر مولوی به روی صحنه می بردم، بازخورد مد نظرم را می گرفت.

سالن اصلی مرکز تئاتر مولوی، فضای مناسب روایت مستند را به وجود می آورد ولی سالن شماره یک خانه نمایش مهرگان، فاصله مخاطبان را با فیلم مستند نشان داده شده در قالب نمایش از بین می برد.

-در نیاوران، عرض دکور من، یک عرض فلزی ثابت بود یعنی یک هفتی شکل بود که قطر داشت و این قطر دکور من، تمام سالن مهرگان را گرفت بدین صورت که اگر سالن مهرگان، بیست سانتی متر کوچکتر بود، دکورم در آنجا به هیچ وجه جا نمی شد و من، امکان شکست سازه را نداشتم.

-در نیاوران، ورود و خروج های من از چپ و راست صورت می گرفت در صورتی که در مهرگان، مجبور شدم ورود و خروج ها را از در وسط دکور انجام بدهم از اینرو، بخشی از میزانسن های من به علت کوچکی سالن از بین رفت.

حتی در نوع گفتار بازیگران و شیوه نقش آفرینی آنها تغییر ایجاد شد.

-تغییر سالن و آمدن در سالن جعبه سیاه کوچکتر، هم عمق و هم عرض را از من گرفت انگار که فیلی را درون فنجان جا داده باشم بنابراین، در صورتی که می خواستم از اول، اثر را برای مهرگان طراحی کنم، صحنه را با توجه به شرایط آن سالن تدارک می دیدم هرچند شرایط فعلی تئاتر بدین شکل است که تعداد سالن های استاندارد به لحاظ عمق، عرض و امکانات به تعداد انگشتان یک دست نمی رسد و طی تجربه ای که به دست آوردم، متوجه شدم که برخی، پرهیز می کنند که به سمت سالن اصلی محراب بروند در صورتی که واقعا، به لحاظ فنی، ابعاد و ساخت اصولی برای تئاتر، سالن خوبی است از آنجا که ورود و خروج ها درست است و حتی علی رغم کمبود پروژکتورهای نوری، از چهار جهت امکان نورپردازی روی صحنه وجود دارد. بعد صندلی ها برخلاف اکثر تماشاخانه های خصوصی، استاندارد هستند و نیاوران و محراب، چنین مشخصه ای داشتند و هر دوی آن سالن ها، سالن های خوبی هستند به طوری که در نیاوران، چند سالن گریم، چند سرویس بهداشتی و پشت صحنه قابل قبولی وجود داشت و این سالن ها، به طور مشخص برای چنین کاربری ساخته شدند ولی الآن، خیلی سالن ها که دارند به شکل خصوصی فعالیت می کنند، فضایی هستند که متناسب سالن تئاتر نبودند و اغلب، خانه های قدیمی هستند که تغییر کاربری داده اند و می خواهند یک ردیف صندلی غیراستاندارد در آنجا بگذارند، سیستم نورپردازی را با نردبان نصب کنند و به طور خلاصه، لباس تئاتر را به زور تن آن ملک می کنند که وقوع چنین مشکلاتی را اجتناب ناپذیر می کند.

-راجع به تغییر در نوع گفتار بازیگران و شیوه نقش آفرینی آنها باید اذعان کنم که همه توانایی ندارند در سالن های قاب عکسی اجرا بروند و استفاده از سالن های قاب عکسی، تجربه می خواهد چنانکه هر اثری در صحنه قاب عکسی قابل اجرا نیست زیرا بازیگری در صحنه قاب عکسی با بازیگری در صحنه جعبه سیاه با یکدیگر متفاوت است هرچند شاید تغییر سالن اجرا از قاب عکسی به جعبه سیاه شدنی تر باشد تا بالعکس بدین صورت که اکثر آثاری که در حال حاضر، در سالن های جعبه سیاه به روی صحنه می روند، اگر در قاب عکسی نیاوران، سالن اصلی تئاتر شهر و تالار وحدت اجرا شوند، صدای بازیگران حتی به ردیف اول نخواهد رسید. به طور مثال: در حال تمرین یک نمایش در سالن جعبه سیاه حوزه هنری با نام "ماه" بودیم و اثر را می خواستیم در یک سالن جعبه سیاه دیگر اجرا ببریم و چند جلسه از تمرین که گذشت، به سالن اندیشه حوزه هنری رفتیم، من به عنوان کارگردان که در ردیف دوم و سوم سالن اندیشه می نشستم، صدای بازیگران را نمی شنیدم که منطقی بود از آنجا که بیان بازیگران برای بازی در سالن جعبه سیاه آماده شده بود در نتیجه، به دلیل جذب صدا در پشت صحنه سالن قاب عکسی، همهمه در تماشاگران منجر به دفع صدا روی صحنه و دوری تماشاگران عقبی نسبت به صحنه برای شنیدن گفتگوها، بعضی از گروه ها شروع می کنند که از دستگاه های صوتی مثل میکروفون یقه ای برای بازیگران استفاده کنند تا ضعف انعکاس صدا در این سالن ها را پوشش دهند در نتیجه، همه چیز از لحاظ صدایی باید متناسب یک سالن قاب عکسی باشد.

در صورتی که سالن قاب عکسی دیگری وجود داشت که می توانست در اختیارتان قرار بگیرد، بین آن سالن و سالن مهرگانی که از آن، پیشنهاد اجرا داشتی، کدام یک را برای دوره دوم اجرا انتخاب می کردی؟

-من در پایان اجراهای "آپرکات" به این نتیجه رسیدم که این نمایش را در قاب عکسی به نسبت به جعبه سیاه بیشتر می پسندیدم و لزوما نباید این حس برای من وجود داشته باشد که جعبه سیاه، حس بیشتری می دهد و صمیمیت بیشتری ایجاد می کند بدین معنی که هر کدام از آنها، برای خودشان دنیایی دارند و برای همین، باید بگویم که آن زمان، دوست داشتم در جعبه سیاه، این نمایش قاب عکسی را دوباره اجرا ببرم زیرا در "تروکاژ" با این مشکل مواجه شدم که دکور آن نمایش در هفتاد درصد سالن های تئاتر امروزه جا نمی شد و تعداد گزینه های من برای دوره دوم اجرای "تروکاژ" خیلی کم بود و هر سالنی به درد آن نمایش نمی خورد از اینرو، گزینه های من برای "تروکاژ"، سالن اصلی تئاتر شهر یا سالن استاد ناظرزاده کرمانی تماشاخانه ایرانشهر بودند و دیگر، نمی توانستم گزینه دیگری متصور شوم پس به همین دلیل، با وجود استقبال مخاطبان و همچنین، نقدهای مثبت منتقدان، به سبب نداشتن سالن مناسب نتوانستم برای دوره دوم، آن نمایش را روی صحنه ببرم.

در "تروکاژ" برای نداشتن سالن مناسب نتوانستی دوره دوم اجراها را داشته باشی و در "آپرکات" که بعد از "تروکاژ" اجرا رفت چون نمی خواستی دوباره چنین تجربه ای را از سر بگذرانی، به سالن جعبه سیاه مهرگان رسیدی که نمایشت را حیف کرد.

-در حقیقت، عمق سیزده متری سالن نیاوران را با عمق هفت متری سالن شماره یک مهرگان عوض کردیم بدین صورت که همه چیز، نصف شود بدون اینکه در بزرگی اشیاء تغییری حاصل شود و باید در مجموع، عنوان کنم که در شرایط فعلی تئاتر، طراحی صحنه و ساخت دکور در حال نابودی است به طوری که من، حاضر می شوم سالن های محراب و نیاوران را برای داشتن طراحی صحنه اصولی در اثرم انتخاب کنم و ریزش تماشاگر را به جان  بخرم تا ایده های اجرایی من آسیبی نبینند و نابود نشوند که امروزه، چنین طرز تفکری مورد پسند نیست و می گویند طراحی صحنه و ایده کارگردانی را فدا کن و با شرایط فعلی بساز که در نتیجه، طراحی صحنه ها به سمت سیارشدگی پیش می رود و آسیب زننده است از آنجا که در یک سالن، سه اجرا پشت سر هم به روی صحنه می رود و همه چیز در حال تبدیل شدن به تئاتر فست فودی است به طوری که توقع دارند طراح صحنه و کارگردان باید به طراحی صحنه سیار بیاندیشند که از لحاظ منطقی، امکان چنین تغییراتی وجود دارد اما این دکور موقت سیار و قابل جمع شدن در عرض چند دقیقه، به عنصری زائد در تئاتر تبدیل می شود و همانطور که قابل مشاهده است، دکور ثابت در حال حذف شدن از صحنه روزگار تئاتر است.

اینکه جا به جایی دکور ثابت به نسبت دکورهای سیار در سالن های چنداجرایی، زمان بیشتری می طلبد و ممکن است تعویض آنها در اینگونه سالن ها، باعث تاخیر شود، به صورت ناخودآگاه، این ایده را در ذهن مخاطب شکل می دهد که این دکورهای ثابت، چه قدر ناکارآمد هستند و بهتر بود این گروه ها هم از دکور سیار استفاده می کردند به شکلی که در نهایت، تماشاگران، نسبت به دکور ثابت در طول زمان جبهه می گیرند و در مقابلش می ایستند و ممکن است از چنین نمایش هایی، استقبال نشود.

-فرض کنید در سالنی اجرا می روید که همزمان، پنج یا شش تا دکور دیگر در پشت صحنه موجود است بدین معنی که در اتاق گریم ها، راهروها و زیر صندلی های سالن ها، پر از دکورهای گروه های مختلف است و هنگامی که یک گروه در حال جمع کردن دکور است، گروه دیگر، دکور می چیند به صورتی که آرامش ذهنی گروه ها از بین می رود و گروه ها با خودشان می گویند که ما که دکور بیشتری داریم، باید بدبختی بیشتری در این اوضاع بکشیم وقتی زمان اجرا به اتمام می رسد بنابراین، زمانی که بعد از هر اجرا، باید به گرفتن عکس یادگاری، گپ زدن با تماشاگران و گرفتن بازخوردها، سپری شود، از بین می رود و با خودت می گویی حالا، وقت جمع کردن دکور است و در مرحله ساخت دکور، هم باید به این فکر کنی که از کدام قسمت دکور کم کنم تا در زمان جمع آوری، کمتر دردسر ایجاد کند و سریعتر، جمع شود که یک بخش است و اتفاق دیگری که با هم تجربه کردیم، مربوط به اجرای آخر "جمعه کُشی" اسماعیل خلج در پردیس تئاتر شهرزاد می شود بدین صورت که ما، وقتی در ساعت شروع اجرا به آنجا رسیدیم، مشاهده کردیم که بازیگران و کارگردان اثر با لباس معمولی، خارج از سالن ایستاده اند و درمی یابی که هنوز، سالن را گروه قبلی تحویل نداده چون اجرایشان، تمام نشده است و آن اجرا، به جای ساعت 20:30 در ساعت 21:30 آغاز شد که باعث شد نور سمت چپ صحنه روی اسماعیل خلج که خودش، بازی می کرد، با طرف راست صحنه، تعادل نوری نداشته باشد و یک نفر، وسط اجرا روی محل قرارگیری پروژکتورها می رود تا نور را تنظیم کند که نتیجه، اجراهای متعدد پشت سر هم در سالن های تئاتری است بدین شکل که باید پروژکتورهای نوری را با گروه های قبلی و بعدی تقسیم کنید چنانکه "آپرکات" در نیاوران، به سی پروژکتور نوری دسترسی داشت و این عدد در مهرگان، به ده تا پانزده عدد پروژکتور نوری رسید در نتیجه، با این تقسیم همه جانبه امکانات بین گروه ها در اینگونه اجراها، هیچ گونه احساس امنیتی و مالکیتی برای گروه ها وجود نخواهد داشت انگار که با توجه به تقسیم شدن ها، در یک وضعیت جنگی به سر می بریم برخلاف اتفاقی که در سالن محراب افتاد و با تدبیر ابراهیم گله دارزاده مدیر تالار محراب، تنها یک اجرا در روز در هر سالن به روی صحنه می رفت که خیلی خوب بود و در حال حاضر، به بهانه کمبود سالن، دارند ذات تئاتر را تغییر می دهند و هر سالن، حداقل دو اجرا در روز دارد.

پس به نظرت، یکی از نقایص سالن های جعبه سیاه، کمبود امکانات مربوط به پشت صحنه است و اتاق گریم و رختکن به تعداد اجراها در هر روز به طور مثال، دو اجرا در روز برای دو گروه نمایشی نیست که هرج و مرج به وجود می آورد و یکی از دلایل چنین شرایطی، ساخت این سالن ها در فضاهای نامتناسب با فضای تئاتر است برخلاف سالن های قاب عکسی که برای تئاتر ساخته و امکانات مربوط به پشت صحنه هم به همین منظور، تجهیز شده اند؟

-گروه من، از نیاوران به خوبی یاد می کنند چون وقتی که به سالن بعدی آمدند، قدر داشته های نیاوران را دانستند زیرا ما، در آنجا، همه امکانات مربوط به پشت صحنه و انبار برای دکورها و ادوات صحنه وجود داشت و ما، می توانستیم زودتر در آنجا حضور پیدا کنیم و تمرین بدن و بیان انجام دهیم به طوری که برای اجرای ساعت 19:30 در نیاوران، از ساعت 17، سالن را در اختیار داشتیم و امکان تنظیم و بررسی چندباره پروژکتورهای نوری و تجهیزات پخش صدا وجود داشت که پتانسیل خوبی برای بازیگران و عوامل اجرایی ایجاد می کرد در صورتی که در سالن های جعبه سیاه، چنین مناسباتی وجود ندارد که بحث پول را به میان می کشد زیرا وقتی قرار است از یک سالن حداکثر بهره گرفته شود، کیفیت آثار در الویت چندم قرار می گیرد و بحث پول به میان کشیده می شود چنانکه هر کسی با پرداخت هزینه کف سالن، می تواند اجرا برود و خودش را کارگردان بنامد بدون اینکه از دانش تئاتری مناسب برخوردار باشد.

 

خبرنگار گیتی آنلاین: فرزاد جمشیددانایی/ عکس های حاشیه خبر از نمایش "آپرکات": فرزاد جمشیددانایی

نویسنده:
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: