پذیرش آگهی و تبادل خدمات با کانال های و سایت های دیگر 09191910422      
کد خبر: ۳۶۵۲۱
تاریخ انتشار: ۲۷ مهر ۱۳۹۹ - ۱۸:۴۲
گیتی آنلاین گزارش می دهد :
گیتی آنلاین - کرمانشاه - اتفاقات اخیر اقتصادی در ایران و بالاخص کرمانشاه بیشترین آسیب را به طبقه کارگر و یا به تعبیر اقتصادی، دهک پایین جامعه زده است؛ آن‌هایی که با حقوق حداقلی خود ناچارند تمام مخارج و هزینه‌های زندگی کوچک خود را برنامه‌ریزی کنند.
 محمد حقیقی راد - باتوجه به نرخ نجومی قیمت گوشت قرمز در کرمانشاه، طبقه کارگر معمولا جای خالی این منبع پروتئینی را با سویا، عدس و حبوباتی جایگزین می‌کند و برای برخی خانواده‌ها خریدن مایحتاج ضروری مثل نان و تخم مرغ هم سخت شده است
 اتفاقات اخیر اقتصادی در ایران و بالاخص کرمانشاه بیشترین آسیب را به طبقه کارگر و یا به تعبیر اقتصادی، دهک پایین جامعه زده است؛ آن‌هایی که با حقوق حداقلی خود ناچارند تمام مخارج و هزینه‌های زندگی کوچک خود را برنامه‌ریزی کنند.
اما این طبقه هر قدر هم قناعت و دور اندیشی کند، باز تقریبا ۱۰ روز آخر ماه را با وجه دستی، وام و... روزگار می‌گذراند و حداقل کاری که از دستش بر می‌آید، کوچک و کوچک‌تر کردن سبد خرید روزانه و سفره‌هایشان است. اما باز هم دخلش به خرجش کفاف نمی‌دهد.
  حال با این اوصاف ما را بر آن داشت  پای درددل همشهریان بنشینیم وسراغ چند خانواده رفته ایم و درباره سبد غذایی آن‌ها پرسیده ایم که به صورت میدانی به این موضوع بپردازیم .
«دیروز بچه‌ها کشک بادمجان هوس کردند، گفتم خب خدا را شکر، غذای مقرون به صرفه‌‌ای است. اما بعد از خرید اقلام مورد نیاز غذا تعجب کردم. شاید باورتان نشود اما برای همین غذای ساده، ۳۲ هزار تومان پول دادم.»
این را «اعظم» خانم می‌گوید که یک زن سرپرست خانواده است و با خیاطی در منزل اموراتش را می‌گذراند. بعد سراغ جزییات خرید برای تهیه کشک و بادمجان می‌رود: «برای چهار نفر نیاز به دو کیلوونیم بادمجان داشتم. بادمجان کیلویی چهار هزار و ۵۰۰ تومان است و ۹ هزار تومان بابت خرید بادمجان دادم. سه عدد پیاز و یک بوته سیر هم خریدم که شد چهار هزار تومان.»
بعد مثل یک معلم دقیق می‌شود و می‌گوید: «البته پیاز کیلویی سه هزار تومان بود وسیر کیلویی ۱۷ هزار تومان. اما من به قدر نیازم خریدم. یک شیشه کشک کوچک هم خریدم شش هزار تومان. جای‌تان خالی، دو تا نان سنگک هم گرفتم که پنج هزار تومان شد. یک روغن مایع یک لیتری هشت هزار تومان شد. نعنا خشک و ادویه را که در خانه داشتم.» 
باتوجه به نرخ نجومی قیمت گوشت قرمز، طبقه کارگر معمولا جای خالی این منبع پروتئینی را با سویا، عدس و حبوباتی جایگزین می‌کند. اما گرانی، خرید این منابع پروتئینی را هم برای قشر ضعیف جامعه سخت کرده است. 
«سهیلا»، کارمند خدماتی یک بیمارستان می‌گوید: «در این شرایط کرونا، شب‌ها تا دیر وقت اضافه کار می‌مانم که بتوانم از عهده زندگی خودم وسه فرزندم بربیایم. دیروز برای پختن یک عدس‌پلو ساده، ۳۰۰ گرم عدس خریدم. قبلا چند کیلو عدس می‌خریدیم و همیشه در خانه داشتیم اما حالا عدس کیلویی ۳۰ هزار تومان است. برای ۳۰۰ گرم عدس،۹ هزار تومان پول دادم.» 
چند ثانیه مکث می‌کند و می‌گوید چند وقتی است که خانه‌اش رنگ برنج ایرانی را ندیده است: «قبلا برنج را سالانه می‌خریدیم اما دیگر از این خبرها نیست. من هر وقت بخواهم برنج درست کنم، به اندازه وسعم می‌خرم. دیدم ارزان‌ترین برنج کیلویی ۲۰ هزارتومان است و نیم کیلو گرفتم. ۱۵۰ گرم کشمش پلویی خریدم و باورم نمی‌شد که برای همان۹ هزار تومان پول دادم. یک ماست  هم خریدم شش هزار تومان.»
نفسی تازه می‌کند و می‌گوید: «ماست که نباشد، می‌گویند عدس پلو خشک است و از گلوی‌مان پایین نمی‌رود. از طرفی، وقتی می‌بینم گوشت و مرغ کم می‌خوریم، می‌گویم لااقل شیر و ماست و تخم‌مرغ بخوریم.»
بعد از گفتن تخم‌مرغ، نفس عمیقی می‌کشد و می‌گوید: «البته تخم‌مرغ را هم کم‌کم دیگر نمی‌توانیم بخوریم.» 
«ناصر» کارگر ساختمانی است و سرپرست یک خانواده چهار نفره. با خنده تلخی می‌گوید الان قیمت یک املت اندازه چلوکباب شش ماه پیش است: «حدود سه میلیون درآمد دارم. یک میلیون و۳۰۰ هزار تومان هم کرایه خانه می‌دهم. هر چه‌قدر هم صرفه‌جویی می‌کنیم، حداقل روزی ۶۰ هزارتومان هزینه خورد و خوراک‌مان بعد چند لحظه سکوت می‌کند و می‌گوید: «اصلا شما خودت حساب کن هزینه یک صبحانه ساده برای یک خانواده چهار نفره چه‌قدر می‌شود. دو تا نان بربری می‌شود چهار هزار تومان و یک بسته پنیر ۱۰۰ گرمی هم چهار هزار تومان است. چای کیلویی حدود ۱۲۰ هزار تومان است و شکر کیلویی۱۰ هزار تومان. همین صبحانه ساده را اگر تخمینی حساب کنید، روزانه حدود ۳۰ هزار تومان برای یک خانواده چهار نفری آب می‌خورد!»
سرش را پایین می‌اندازد و می‌گوید: «همیشه پنج روز آخر برج را با کیف خالی سر می‌کنم. فقط این روزها می‌گویم انشاالله خدا یک روز صدای ما را هم بشنود.» 
«بهرام» در یک بوتیک کار می‌کند و می‌گوید ما سوسیس و کالباس را جایگزین مرغ و گوشت کرده‌ایم: «هم به صرفه‌تر است، هم بچه‌ها با میل و رغبت بیشتری می‌خورند.» حرفش را در دهان مزه مزه می‌کند و بعد از چند ثانیه می‌گوید: «شاید با یک کیلو سوسیس ۳۰ هزار تومانی و یک کیلو سیب‌زمین کیلویی چهارهزار تومانی می‌شود دو وعده غذا برای یک خانواده چهار نفری تهیه کرد که با احتساب روغن و رب و نان که در این غذا مصرف می‌شود، حدود ۴۰ هزارتومان آب می‌خورد و واقعا نسبت به مابقی انواع پروتئین، ارزان است»  
کمی فکر می‌کند و می‌گوید: «اگر برای دو وعده یک خانواده چهار نفری بخواهیم غذایی مثل پلو و مرغ درست کنیم، باید حدود ۱۰۰ هزار تومان هزینه کنیم.» 
بهرام می‌خندد و می‌گوید: «ما ملتی شده‌ایم که با ماشین حساب زندگی می‌کنیم. حالا مطمئنم بیشتر خانواده‌ها یک ماشین حساب هم در کابینت آشپزخانه جا داده‌اند و احتمالا جزو لوازم اولیه آشپزی شده است.» 
حال با این اوصافی که گفته شده ، طبق گزارش روز پانزدهم تیر ماه ۱۳۹۹ مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی یک سند رسمی غیرقابل انکار از شیوع فقر غذایی، سوءتغذیه و گرسنگی در ایران است. این سند نشان می‌دهد هشت دهک درآمدی اول کشور بر اساس استانداردهای وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، فاقد امنیت غذایی‌ هستند و از تامین کالری به اندازه «استاندارد مطلوب» ناتوانند.
این گزارش یک سال پس از انتشار داده‌های هزینه و درآمد خانوار سال ۱۳۹۷ توسط مرکز آمار ایران منتشر شده و تقریبا کامل‌ترین گزارشی است که به اندازه‌گیری عمق فقر مطلق در ایران می‌پردازد؛ پدیده‌ای که مهم‌ترین و اولین معیار اندازه‌گیری آن، تامین حداقل کالری مورد نیاز برای زندگی انسان‌ها است و کالری مورد نیاز سرانه ایرانیان را بر اساس استانداردهای وزارت بهداشت، دو هزار و ۳۸۱ و حدود ۵۴ گرم پروتئین در روز محاسبه کرده است. این عدد با احتساب ترکیب جمعیتی  و بر اساس سن و جنسیت و نیز نیازهای غذایی زنان و مردان در سنین مختلف محاسبه شده است. این البته کالری مورد نیاز است.
وزارت بهداشت یک سبد دیگر هم به عنوان «سبد غذایی مطلوب» دارد که بر اساس آن، سرانه کالری روزانه مطلوب هر ایرانی دو هزار و ۵۷۳ و حدود ۸۴ گرم پروتئین است.
نویسندگان این گزارش علاوه بر استاندارد وزارت بهداشت، کالری مورد نیاز سرانه ایرانیان را با استاندارد سازمان بهداشت جهانی، دو هزار و ۹۷ کالری در روز برآورد کرده که بسیار نزدیک به استاندارد مشهور دو هزار و ۱۰۰ کالری در روز است.
با این حساب، داده‌های هزینه و درآمد خانوار نشان می‌دهند در سال ۱۳۹۷ تنها سه دهک بالایی، حداقل کالری مورد نیاز روزانه را مصرف می‌کنند و تنها دو دهک بالایی کالری مطلوب روزانه را مصرف می‌کنند.
با این حساب، به نظر می‌رسد اکثریت مطلق جامعه ایران در مقایسه با استانداردهای محلی ایران در فقر مطلق و ناامنی غذایی به سر می‌برند.
حتی با احتساب تعریف بین‌المللی خط فقر، باز هم چهار دهک درآمدی نخست زیر خط فقر مطلق قرار دارند.
آنچه کرمانشاهیان این روزها تجربه می‌کنند، پدیده‌ای کم‌سابقه حتی در اقتصاد ناپایدار و پرنوسانی است که فقط در  ایران امکان پذیر باشد. دست کم در ۲۵سال گذشته سابقه نداشته که آمارهای رسمی حجم تورم قیمت‌ها را در یک سال بیش از ۵۰ درصد برآورد و محاسبه کنند.
این تجربه اگرچه یک تجربه مشترک و جمعی برای تمام سطوح جامعه  است، اما حجم، وزن و تاثیر آن به طور مساوی میان اقشار مختلف تقسیم نشده است. قدرت خرید طبقات متوسط و -حتی تا حدودی طبقات پردرآمد- به طور محسوسی کاهش یافته، اما بلایی که بر سر طبقات فرودست و کم‌درآمد آمده، قابل قیاس با آن نیست. حتی آمار رسمی نشان می‌دهند که تورم چگونه توان زیستی‌ فقرا را تحلیل برده و می‌برد.
و این همه در حالی است که نه‌تنها دولت بلکه برنامه‌های اجرایی و مساعدت استانداری کرمانشاه ودستگاه ها و ادارات استان نیز برای کاهش اثر بحران اقتصادی روی اقشار آسیب‌پذیر به جایی نرسیده است.
برای اینکه متوجه شویم چگونه این اتفاق افتاده باید به ترکیب سبد غذایی دهک‌های کم‌‌درآمد نگاه کنیم تا ببینیم چطور سفره فقرا، به معنی واقعی کوچک‌ و کوچک‌تر می‌شود.
در سبد کالا و خدمات سه دهک اول درآمدی بین ۳۸ تا ۴۳ درصد سهم غذا است. یعنی خانواده کارگرانی که با حداقل نرخ دستمزد چرخ زندگی‌شان می‌چرخد، یا خانواده‌های بی‌بضاعتی که امورشان وابسته به مستمری بهزیستی است، به طور متوسط بیش از ۴۰ درصد درآمدشان را صرف غذا و بیش از همه نان و غلات (بیش از ۱۳درصد کل سبد خانوار) مصرف می‌کنند. چیزی حدود ۴۰ درصد هم خرج اجاره خانه و پول آب و برق و سوخت می‌شود. ۲۰ درصد باقی هم حدود ۵ درصد صرف بهداشت و درمان و همین حدود خرج حمل و نقل‌شان می‌شود. و ۱۰ درصد باقی‌مانده به بقیه امورشان می‌رسد.
اما در عوض بالاترین دهک‌، با اینکه سفره غذا بزرگ‌تر و رنگین‌تر است، فقط ۱۷درصد درآمد خانواده صرف خوراکی می‌شود. بیش از همه گوشت و میوه و خشکبار. سهم نان و غلات برای این گروه کمتر از ۴درصد کل سبد کالای خانواده است. اما در عوض بیش از ۸۰ درصد سبد کالایی دهک دهم مواد غیر خوراکی و بیش از همه مسکن و حمل و نقل است و حدود ۳۵درصد سهم مسکن و انرژی و ۱۵ درصد هم سهم حمل و نقل می باشد.
با این وضعیت مشخص است که افزایش قیمت مواد غذایی تا چه اندازه به گروه‌های کم درآمد آسیب می‌زند.
بر مبنای تورم حالا قیمت سبد غذایی این خانواده ۸۰ درصد بیشتر شده و به نزدیک یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان رسیده است. این عدد بیش از ۵۵درصد کل درآمد خانوار است. ۱۵درصد بیش از بودجه غذایی خانوار که به هر نحوی باید جبران شود. بخشی از این کسری از طریق جابجایی کالا در سبد خانوار جبران می‌شود. مثلا اگر تورم مسکن کمتر بوده، قاعدتا مازاد قیمت مسکن صرف غذا می‌شود، اما بخش دیگر آن غیر قابل جبران است. یعنی چاره‌ای جز حذف بعضی اقلام از سبد فشرده خانوار وجود ندارد. به هزینه‌های بیرونی مثل خانه و حمل و نقل که نمی‌توان دست زد، چیزی هم که از هزینه‌های غیرضروری باقی نمانده، تنها سفره غذا است که باید برخی مواد را از آن بیرون گذاشت. اول از همه موادی که بیش از بقیه گران‌ شده‌اند، مثل گوشت و سبزیجات.
این فقط نقل گروه‌های فقیر و سه دهک اول کم‌درآمد نیست، بلکه می‌توان همین نسبت را برای کارمندانی که پیش‌تر از نظر اقتصادی در طبقه متوسط قرار داشته‌اند محاسبه کرد و دید سفره غذایی خانواده‌های ایرانی چگونه در اثر تورم افسارگسیخته کوچک و کوچک‌تر می‌شود و بعنوان سخن پایانی امیدوارم استانداری و دستگاههای ذی ربط طی یک برنامه مدون و طرح های اقتصادی قوی و همچنین نظارت بر بازار و قیمت ها فشار ناشی از این تورم و گرانی را تا حدی کنترل کنند.
نویسنده:سید محمد موسوی
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: