پذیرش آگهی و تبادل خدمات با کانال های و سایت های دیگر 09191910422      
کد خبر: ۳۷۹۴۲
تاریخ انتشار: ۰۸ دی ۱۳۹۹ - ۱۰:۳۷
یادداشت هفته ؛
فرقی ندارد که سرکارگر باشند یا مدیر یا مدیرکل یا وزیر و یا بالاتر ، نسبت به قدرت بالادست بسیار خاضع و ترسو و نسبت به فرودست بسیار دلیر هستند.

محمد حقیقی راد - بی فرهنگی سرطانی است که نمی توان آن را با دکتری و تخصص و PhD و مقام و رتبه و .... علاج کرد و برخی ها شخصیت آنها و هویت آنها از آزادگی تهی و اصطلاحا ذات آنها غلام است، اینان از صبح که بر می خیزند فرقی ندارد که سرکارگر باشند یا مدیر یا مدیرکل یا وزیر و یا بالاتر ، نسبت به قدرت بالادست بسیار خاضع و ترسو و نسبت به فرودست بسیار دلیر هستند. 
ممکن است هریک از ما هم ناخواسته ماهیتا یک غلام باشیم اما غرور و شدت بی شعوری ما اجازه ندهد پی به ماهیت بردگی و غلام بودنمان ببریم، برای اینکه بفهمیم که غلام هستیم یا نه ، کار سختی نیست، یک روز صبح تا شب تلفن خودمان را ضبط کنیم و شب به  آن گوش بدهیم، وقتی لحن و نت و تن صدای ما در برخورد با همکار و مافوق و فرو دست و همسایه و منتقد و ... تفاوتی نکرد بدانیم که از بردگی و غلام بودن فاصله داریم اما اگر نه یعنی به هزار جور در آمدیم از مخلصا چاکرا نسبت به مافوق به تکبر لایتنهی در مواجه با فرو دست و ارباب و رجوع و ... رسیدم بدانیم ما جنس اصلی از یک "غلام" هستیم‌
غلام ها اما خصایص دیگری هم دارند و آن اینکه مبادا معتبر شوند که خدا را هم بنده نخواهند بود و این دون مایه گان چهره نقد ناپذیر و چماق به دست و تفکرات عقب مانده عهد حکومت قبیله ای بی قانون را نشان خواهند داد، آنجا که از دروازه تطمیع، تخریب،تهدید و ... به راحتی وارد می شوند و جا دارد در این بخش به این نکته اشاره کنم که زمینه ها و انگیزه ها نیز متفاوت است در بسیاری از موارد مدیران فاسد و ناکارآمد و قدرت طلب هستند و چاره ای جز تهدید و تطمیع و ... ندارند تا مبادا که عنان قدرت از آنان ستانده نشود و در بسیاری از موارد هم ضعف فرهنگی وجود دارد و مدیر واقعیت رسانه را نپذیرفته است و در هر دو مورد حضور و حتی تنفس اهالی  رسانه موجب تنگی نفس مدیران می شود.
در کنار همه ی مباحثی که مطرح کردم باید به این نکته بسیار مهم هم اشاره کنم که مشکلات فرهنگی و اجتماعی و فنی رسانه هم در ایران و بویژه کرمانشاه بسیار زیاد است از خبرنگاری که درد نان وی را به مشاور فلان سازمان و شرکت بیمه و یا فعال در فلان اداره تبدیل کرده و شبانه روز مثل ولگردهای سر چهار راه در فضای مجازی حاضر شده و به  لجن پراکنی سفارشی بر علیه منتقدان دلسوز است و با فحش مزدی امورات می گذراند تا خبرنگاران و روزنامه نگاران بسیار حرفه ای و معروف و سر شناسی که با عضویت در احزاب سیاسی استقلال حرفه ای خود را مخدوش کرده اند تا تخریب چیان وابسته ای چشم بر هزار فساد اشخاص و نهادها می بندند و اصطلاحا سوزن و قلم آزادگی آنها در حصار چند بخت برگشته محدود است که این دسته به یمن فضای مجازی با نام و بی نام و فکت نیوز و فیک نیوز در حال فعالیت هستند که مضار و محاسن خاص خود را دارند و البته باید اشاره کنم مصیبت عظمای دیگر این است که رسانه های تخصصی ما نیز بسیار ضعیف عمل می کنند و نمی توانند در سیاست گذاری ها و پیش رفتن به طرف یک حکمرانی خوب نقش آفرینی کنند وگرنه نمی بایست ام الفسادی به نام تعارض منافع و فعالان انفرادی و عمومی خصولتی چنین سرنوشت اقتصاد و رقابت و کارآمدی این سرزمین پهلوان خیز را به قهقهرا ببرند و بتازند.
امروز باید قبول کرد که جامعه ما چه بخواهیم و چه نخواهیم خیلی تحمل نقد و نقادی را ندارد، و بسیاری از مدیران و حکمرانان اصلا اعتقادی به نقادی و انتقاد ندارند و حالا ممکن است تعارفاتی هم داشته باشند، بالاخره این تعارفات لازمه آن پرستیژ روشنفکری و اصطلاحا پوسته مدارک آکادمیک است وگرنه این همه شکایت از خبرنگاران به جرم نشر اکاذیب نباید در این مملکت شکل بگیرد، وگرنه مجلس و دولت و دستگاه قضایی حتما می بایست در صورت اعتقاد عملی به آزاد اندیشی و آزادی اطلاع رسانی و ... فکری اساسی به حال سوت زنی و روزنامه نگاری و خبرنگاری و ...می کردند، من کاری به اینکه از این به بعد قرار است چه کنند و چه می گویند ندارم و دارم شرایط ۱۰۰ سال پیش را مرور می کنم
منتقد و سوت زن در جامعه ما عملا و نهایتا منفور است و  هنوز زمان زیادی داریم تا محترم شمرده شود خصوصا در جوامعی که نان تملق بسیار چرب است و یادمان نرود که همین ۱۵۰ سال پیش بود که داستان نقاشی ناصرالدین شاه و تملق اطرافیان عالم گیر شد‌، خیلی خوش بینانه است که تصور کنیم با توسعه سریع مدرسه یا حوزه و یا دانشگاه و ... قرار است معجزه در فرهنگ رخ دهد، ممکن است که تغییراتی ایجاد شود اما این تغییر نگرش تا تبدیل به بینش شود حالا حالا ها زمان دارد، کار فرهنگ است و نه سیستم دیوان سالار و بخشنامه هایی چون حقوق شهروندی.
نویسنده:محمد حقیقتی راد
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: