پذیرش آگهی و تبادل خدمات با کانال های و سایت های دیگر 09191910422      پایگاه خبری گیتی آنلاین نمایندگی استانی می‌پذیرد  09191910422       پایگاه خبری گیتی آنلاین خبرنگار می‌پذیرد  09191910422       
کد خبر: ۴۳۲۵۸
تاریخ انتشار: ۰۱ آبان ۱۴۰۰ - ۱۸:۰۰
گفتگو با زائری که پای پیاده از قم به مشهدالرضا(ع) آمد؛
تمام جاده‌هایی که از حرم کریمه اهل البیت حضرت معصومه(س) شروع و به مشهد الرضا(ع) منتهی می‌شود معطر به عطری است که دم از طراوت بهشت می‌زند.

شاید بعد مسافت بین این دو شهر زیاد باشد اما اراده در این مسیر، در اختیار پایِ سر نیست و این پای دل است که هر سختی را در پیش چشم کوچک و این فاصله را کوتاه و شیرین می‌کند. مسیری که وحید حیدری جوان سی و دو ساله قمی به قصد زیارت حرم امام رئوف در 27 روز تک و تنها طی کرده است و با سلامی مقابل گنبد طلا و پنجره فولاد نقطه بر پایان این سفر گذاشته... پایانی که جوانه شوقی از دلدادگی به علی ابن موسی الرضا(ع) است.

 

تو بندگی چو گدایان به شرط مُزد مَکن...
وحید حیدری شرح مسیری را می‌دهد که با همه سختی‌هایش به لطف و محبت مردم به مسافر طریق الرضا(ع)، امیدوارترش کرده و می‌گوید: در این ایام که از قم تا مشهد در راه بودم، در مساجد بین راهی یا روستاها استراحت می‌کردم. در مسیر حرکتم وقتی افراد متوجه می‌شدند که مقصدم کجاست با اصرار و محبت بسیار میزبان من می‌شدند که بسیار برایم این محبت‌ها دلگرمی ایجاد می‌کرد. می‌دانم که تمامی این لطف و محبت‌ها به خاطر امام رضا(ع) است و قدردان تک تک کسانی هستم که در این مسیر به من کمک کردند و موجب شدند به رقم تنهایی، سختی زیادی را متحمل نشوم. کسانی که به من کمک می‌کردند تنها خواسته‌شان این بود که وقتی به حرم رسیدم سلامشان را به آقا علی ابن موسی الرضا(ع) برسانم، خواسته‌ای که امیدوارم هر کسی آرزومند زیارت غریب الغربا است با حضور در بارگاه ملکوتی امام جوابش را بگیرد هرچند وقتی که گنبد و بارگاه ملکوتی امام را دیدم ناخواسته یاد تمام کسانی افتادم که التماس دعا داشتند و بی دریغ محبت کردند.
حیدری ادامه می‌دهد: سال‌های زیادی در کار نجاری و تولید مبلمان فعالیت کردم و تحصیلاتم در همین زمینه است.  با توجه به موانعی که داشتم در این کار موفق نبودم و اخیرا کارگاه را منحل کردم و چندی بعد راهی این سفر شدم، سفری که فکر می‌کنم خلوت و تنهایی آن موجب شد بیشتر خودم را بشناسم و مسیر جدید را در زندگیم تجربه کنم.

 

عشق خود روش بنده پَروری داند...
سفر است و خاطرات ریز و درشتی که تا مدت‌ها در ذهن آدم ماندگارند و یاد اتفاقات خوب و شیرین در روان آدم بهتر و بیشتر می‌ماند. حیدری با اشاره به خاطراتش در مسیر پیاده‌روی به سمت مشهد می‌گوید: وقتی که به سمنان رسیدم پس از  تعارفات و اصرار مردم از وسط شهر گذشتم و تصمیم گرفتم برای استراحت به امام‌زاده آنجا بروم.

برای پیدا کردن بهتر مسیر از آقایی مسیر امام‌زاده را سوال کردم. آن آقا از کوله‌پشتی و ظاهرم فهمید که مسافرم و به سمت مشهد می‌روم. با تعجب از مسیرم پرسید و وقتی فهمید از قم می‌آیم بیشتر تعجب کرد و خواست با ماشین خودش من را تا امام‌زاده برساند. در سفرم قصد کرده بودم تا به حرم آقا نرسم از هیچ وسیله‌ای استفاده نکنم. برای همین فقط مسیر را پرسیدم و به سمت امام‌زاده حرکت کردم و بنده خدا با عجله از ماشینش برایم نان جو سمنانی آورد تا توشه سفرم باشد.

حیدری ادامه می‌دهد: به بقعه امامزاده رسیدم در حیاط وضو گرفتم و وارد صحن شدم پس از زیارت ضریح به مسجد مجاور رفتم تا استراحتی کنم. در آنجا با مردی آشنا شدم که از جاماندگان کربلا بود و خیلی بی‌قراری می‌کرد و التماس دعای فراوان داشت. از امام‌زاده که خارج شدم همان بنده خدایی که به من نان جو سمنانی داده بود را دوباره دیدم و برایم مغز گردو آورد. به خاطر پیاده‌روی پاهایم ورم می‌کرد و مجبور بودم تا از دمپایی استفاده کنم. برای همین آن آقا می‌خواست برایم کفش کتانی بخرد که من قبول نکردم چون از دیگر قول‌های من در این سفر این بود که برای کسی بار یا زحمتی نداشته باشم و دوست نداشتم کار یا مبلغی برای من هزینه شود. اما نحوه محبت مرد برایم جالب بود.

با خداحافظی از مردم  به راه افتادم و اول تاریکی شب به پارک جنگلی سوگان رسیدم. در نمازخانه دراز کشیدم و ناخواسته خوابم برد. نزدیکی اذان صبح بیدار شدم و فهمیدم مسئول نمازخانه چون بیدار نشدم همانجا به خاطر من خوابیده تا من بیدار شوم. بعد نماز صبح و تشکر و عذرخواهی از مسئول نمازخانه به راه افتادم. حالا که به تمامی اتفاقات فکر می‌کنم می‌بینم بارها در مسیر مشهد از این مکان‌ها عبور کرده‌ام اما در این پیاده‌روی با مردم مهربان این شهر و این مسیر آشنا شدم که در کمک‌رسانی و محبت‌های معجزه‌آسایشان دلگرمی‌های بسیاری به من دادند که باعث می‌شد قوی‌تر از قبل به مسیرم ادامه دهم، محبتی که معجزه آن عشق به امام مهربانی‌هاست....

دلت که هوایی پنجره فولاد باشد، حس گمشده‌ای در مرزی‌ترین نقطه وجودت شروع به جوانه‌ زدن می‌کند و قدم‌هایت می‌شود نبض آهسته یک حرکت پیوسته تا رسیدن به حریم دوست ... جایی که قطعه‌ای از بهشت است و عطر حضور نگاه مهربان امام هشتم(ع) را می‌توانی نفس بکشی و احساس تازه‌ای را در اندیشه‌های خسته از زندگی بیابی.... جایی که گره‌گشایی، طریقت مهربانی است....

 

گفتگو: طاهره فجر داودلی

«پایگاه خبری گیتی‌آنلاین درباره صحت یا رد ادعاها قضاوتی ندارد و مسئولیتی نمی‌پذیرد»
نویسنده:طاهره فجر داودلی
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: